دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

68

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

تأمين راه بين‌النهرين بود ؛ چون اين جاده در جنگ با سلطان احمد جلايرى از اهميت استراتژيك خاصى برخوردار بود . سركوب سلطان احمد در نهايت يكى از اهداف اصلى يورش تيمور به شمار مىرفت . چيزى نگذشت كه سلطان احمد پس از عقب‌نشينى نيروهاى قپچاق ، بار ديگر بر شهر تبريز در تابستان 788 / 1386 با هيچ نوع مشكلى مواجه نشد ؛ ليكن جلايريان كه سپاه و سيورساتشان با حمله توقتميش به تحليل رفته بود ، بار ديگر با پذيرش شكست از دست او گريختند . ساكنان تبريز كه از راه مناسبات تجارى ثروت كلانى به‌هم زده بودند ، مجبور به پرداخت ماليات سنگينى شدند و عالمان ، هنرمندان و پيشه‌وران آن نيز به سمرقند كوچانده شدند . دربار چغتاى سرتاسر تابستان را در تبريز گذرانده و حاكمان مناطق مجاور نيز از در اطاعت در آمدند . امير ولى كه همچون سلطان احمد فرمانده شهر تبريز ، از برابر نيروهاى توقتميش فرار كرده بود ، در مازندران طغيان كرد ؛ اما طغيان او سركوب گشت و سران اين طغيان اسير شدند و از دم تيغ گذشتند . محمد سلطان برادرزاده تيمور سرانجام حاكم آنجا شد و بعد از آن نيروهاى چغتاى حركت كردند . تيمور در اين زمان يورش به گرجستان را آغاز كرد كه نخستين حمله از شش حمله بود ؛ و هدف از آن نيز نه فقط استيلا بر مردم اين منطقه و بهره‌گيرى از منابع آنان ، بلكه قطع ارتباط جاده‌اى نيز بود كه نيروهاى آلتين اردو براى حمله به ايران از آن استفاده مىكردند . منطقه گرجستان در نتيجه اين حمله به توبره كشيده شد و از جمعيت خالى گشت . گرجيها كه دين مسيحى داشتند معمولا افراد جنگاورى بودند ، ولى در برابر چغتاييهاى وحشى كارى از پيش نبردند . شهر تفليس كه تسخير آن ممكن نبود و سرسختانه دفاع مىكرد ، در نخستين يورش توفانى در هم ريخت . شاه بگرات پنجم ( Bag rat ) همراه همسرش آناكومننا ( Anna Comnena ) شاهزاده خانم طرابوزانى اسير شد . او با پذيرش اسلام از خطر مرگ رهايى يافت ؛ امّا بعدها از دين اسلام برگشت و در نتيجه سرزمين او به توبره كشيده شد . نيروهاى قپچاق در فصل زمستان بار ديگر از طريق دربند به ايران حمله‌ور شدند . ميرانشاه آنان را در هم كوبيد و بعد همراه اسيران وارد قراباغ ( يكى از مناطق ارمنىنشين كه تيمور در آنجا زمستانگاه كرده بود ) ، شد . تيمور بر خلاف انتظار و برعكس عادت هميشگى خود ، با اسيران راه مسالمت در پيش گرفت . او آنان را با يك هشدار و اخطار ساده آزاد ساخت و آخرين تلاش خود را براى رضايت توقتميش به كار برد و او را از دشمنيهاى بيشتر برحذر داشت ؛ و توقتميش نيز بار ديگر مرهون نعمات حامى سابق خود گرديد .